درودبر یاران گرامی!سپاس بخاطر حضور روشنتان!!!
این بار با سه دستنوشته(1-طرح سیاه و سپید2-صدف3-گسستن) مربوط به سال 84 به پیشگاهتان شرف یاب میگردم.امید که همچون گذشته مورد عنایت نقدتان قرار گیرند!
سیاه و سپید
میان سیاه و سپید
نه سیاه باش نه سپید
سپید باشی سیاهت می کنند
سیاه باشی سپید!!!
*******************************************************************
صدف
همه کس را در دل دریایی هست
امّا دل همه کس دریایی نیست
دریای همه کس صدف دارد
امّا در صدف همه مروارید نیست
تو تنها ماهی هایت را بگذار آزادانه شنا کنند
امّا صدفت را سربسته نگه دار همچون راز
تا صاحب پرمروارید ترین دریا شوی !
*****************************************************
///گ/س/س/ت/ن/././.
از گسستن تو چه باک
که فراقت عادتی است مکرر
ووصالت رویایی که صادقانه نیست!؟
از بودنت مرا چه سود
که شادی رقیبان فزون می کنی و حسرت من؟!
مگر نه اینکه تو مرا چون شب تاریکی
و رقیبان را روشنی روز؟!؟
آغوش تو گذرگاه مردمان کوچه و بازار است و
برای من راهیست بی عبور!!!
پس چگونه خشنود نشوم از رفتنت
رها شدنم؟!!
و چگونه افسرده نگردم از گسستنت
تنها شدنم؟!!
دوستدار شما :همیشه تنها،همیشه ساکن،اما درآرزوی دریا شدن!(مرداب)
درود مرداب سوار بر امواج شاید درون یک بطری می رسد به دست بر ساحل ایستاده ای که مفهوم سطر سطر آبها را می فهمد!