درود
مثل اینکه برگشتم.نمیدانم چه رفتنی بود که اینقدر طول کشید.قصدشرح
آنچه گذشت را ندارم.
تنها مهم این است که برگشتم.
ابتدا آدرس وبلاگ انجمن ادبی ترنج که باید ازدوستان عزیز بویژه خانم
بهاره نوروزی بخاطر زحماتشون سپاسگزاری کنم.
و تمرین شعر...
شنبه
حراج کسالت
رکود هفته را کلید می زند
خیل قفلهای زنگ زده پشت من پنهانند.
یکشنبه
صفحه های مجازی آینه جنگهای حقیقی اند
من آتشی به پا کرده ام
میان سیگار و لبانم
معرکه ای که دودش به چشم خودم می رود
دوشنبه با فنجانم بروی جان پناه هفته می دوم
درون فنجان قهوه ای چشمم کمرنگ میشود.
سه شنبه
خیسم و باران ندارد این تراکم ابر
سنگها را با بزاقم قورت می دهم!
چ چ چ هااارشن به
آینه تف میکند به صورتم!
که لحظه ها چون شبانه گذشت
چه چهار شب
چه چهارصدوچهل وچهار...
پنج شنبه فرصت بازیافت من
قبرستان تازه از پوسیدگیهاست!!
جمعه ها عصصصصصصصر که میشود
خمیازه میکشم بروی آسمان
قلمو مو برمی دارد و من
هفته را زیر فرش خاطره جارو میزنم.
درود مرداب سوار بر امواج شاید درون یک بطری می رسد به دست بر ساحل ایستاده ای که مفهوم سطر سطر آبها را می فهمد!